رضا قليخان هدايت
787
مجمع الفصحاء ( فارسي )
يا برق خنجرى است درخشان كه شامگاه * تابنده از نيام افق گشت بر كنار نقش هلال و پيكر شب هر دو نسختى است * از تيغ مصرى و كف سلطان زنگبار شستى قدر فكنده درين بحر بيكران * قوسى قضا كشيده برين سطح بىقرار گويى مگر به گوش خود اندر سپهر پير * دارد ز نعل مركب شهزاده گوشوار و له ايضا چو موج جنبش اين پهن لجهء ذخار * كشيد زورق زرين مهر را به كنار فلك خلاصهء لؤلؤ فشاند بر عنبر * شفق صلايهء شنگرف ريخت بر زنگار هلال عيد صيام از فراز قصر سپهر * چنان نمود كه از طرف بام ابروى يار بدان صفت كه شود نقش نونى از خامه * بدان روش كه شود رسم قوسى از پرگار بهسان خاتم انگشت مهوش خلخ * به شكل يارهء دست پرىرخ فرخار چو برق خنجر داراى آفتاب شكوه * چو نعل مركب سلطان آسمان دربار و له چو از گردش چرخ سلطان خاور * به زير آمد از تخت اين سبزمنظر سپهدار ظلمت برافراخت رايت * كران تا كران كرد گيتى مسخر ز تاب شفق چهرهء زال مغرب * چو روى عروسان ز سرخى شد احمر پى فتنه هر سو سواران انجم * به ميدان گردون كشيدند لشكر رخ سادهء صفحهء چرخ نيلى * شد از ارتباط ثوابت مصور به درياى مغرب فرورفت رامى * ز اقصاى مشرق برآمد دو پيكر شتابان بجزو سيم تير گردون * خرامان به بيت دهم سعد اكبر قمر همچو مىخوارگان جام در كف * زحل همچو شاهنشهان تاج بر سر به هر گوشه زين خيمهء لاجوردى * پديدار گرديد آيين ديگر من آن شب غريبانه تنها به كنجى * نه جز خشت بالين نه جز خاك بستر پى دفع سرماى دى سينه منقل * در آن پارههاى جگر همچو اخگر